این حادثه عظیم؛ یعنى حادثه عاشورا، از دو جهت قابل تامّل و تدّبراست.
جهت اوّل، درسهاى عاشوراست. عاشوراپیامها و درسهایىدارد. عاشورا درس مىدهد که براى حفظ دین، باید فداکارى کرد. درس مىدهد که در راه قرآن، از همه چیز باید گذشت. درس مىدهد که در میدان نبرد حقّ و باطل، کوچک وبزرگ، زن ومرد، پیر و جوان، شریف و وضیع و امام و رعیّت، با همدر یک صف قرار مىگیرند. درس مىدهد که جبهه دشمن با همه تواناییهاى ظاهرى، بسیار آسیب پذیر است. (همچنان که جبهه بنىامیه، بهوسیله کاروان اسیران عاشورا، در کوفه آسیب دید، در شام آسیب دید، در مدینه آسیب دید، و بالأخره هم این ماجرا، به فناى جبهه سفیانى منتهى شد.) درس مىدهد که در ماجراى دفاع از دین، از همه چیزبیشتر، براى انسان، بصیرت لازم است. بىبصیرتها فریب مىخورند. بىبصیرتهادرجبهه باطل قرار مىگیرند؛ بدون اینکه خود بدانند. همچنان که در جبهه ابنزیاد، کسانى بودند که از فسّاق و فجّار نبودند، ولى از بىبصیرتها بودند.
اینها درسهاى عاشوراست. البته همین درسها کافى است که یک ملت را، از ذلّت به عزّت برساند. همین درسها مىتواند جبهه کفر و استکبار را شکست دهد. درسهاى زندگى سازى است. این، آن جهت اوّل.
حتما نمودار را ببینید!!!
لینک نمودار در ادامه مطلب
ادامه مطلب ...
از امشب به صورت آزمایشی سخنرانی حجت الاسلام پناهیان در دانشگاه هنر به محض شروع سخنرانی (ساعت 23:00) به شکل زنده پخش خواهد شد.
التماس دعا
یک مقام آگاه نظامی گفت: یک فروند هواپیمای بدون سرنشین پیشرفته جاسوسی آمریکایی از نوع "RQ170" توسط نیروهای مسلح ایران ساقط و با اندک خسارتی در اختیار ایران قرار گرفت.
یک مقام آگاه نظامی در گفتگو با خبرنگار دفاعی خبرگزاری فارس، با اعلام این خبر گفت: با کنترل مناسب فضای کشور و تسلط اطلاعاتی نیروهای مسلح، واحدهای جنگ الکترونیکی و پدافند هوایی موفق شدند با اقدامات عملیاتی خود یک فروند هواپیمای بدون سرنشین پیشرفته جاسوسی آمریکایی از نوع "RQ170" را که به طور محدود به مناطق مرزی شرق کشور تجاوز کرده بود، کشف و از کنترل متجاوزین خارج ساخته و آن را با اندک خسارتی سرنگون کرده و در اختیار بگیرند.
این مقام نظامی تاکید کرد: نظر به وقوع تجاوز آشکار مرزی، اقدامات عملیاتی و الکترونیکی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران علیه پرندههای متجاوز، به مرزهای کشور محدود نخواهد ماند.
رئیس مرکز دکترینال امنیت بدون مرز گفت: لکه ننگ مرگ ۱۱ میلیون ایرانی در جنگ جهانی دوم بر اثر قحطی بر دامن انگلیس تا ابد پابرجاست،انگلیس زمینه جدا شدن بحرین از کشور ما را ایجاد کرد و افغانستان را از ایران بزرگ جدا کرد.
حسن عباسی در گفتوگو با خبرنگار فارس با اشاره به شباهت بین تسخیر سفارت انگلیس و لانه جاسوسی آمریکا در سال ۵۸ اظهار داشت: به نظر بنده سفارت آمریکا را اشتباهی اشغال کردیم و اول باید سفارت انگلیس را اشغال میکردیم.
وی خاطرنشان کرد: انگلیس مادر آمریکاست و همچنین شکلدهنده رژیم صهیونیستی و مسلک جعلی وهابیت، بهائیت و قادیانیت در هند است.
وی بیان کرد: صحنهگردان تحریمهای جهانی علیه ایران انگلیس است و این روند ادامه دارد، در حوادث دو سال پیش نیز با دخالت خود فضای ملتهبی در جامعه ایجاد و جامعه ما تا مدتها صحنه ناملایمتهای بسیاری بود.
رئیس مرکز دکترینال امنیت بدون مرز تصریح کرد: تصرف سفارت انگلیس شباهتهای
بسیاری با تسخیر لانه جاسوسی آمریکا دارد و دست کمی از آن حادثه عظیم
نداشت و هدف هر دو بر سر زدودن کسانی بود که وجه امپریالیستی داشتند و باید
با آنها برخورد میشد.
وی با اشاره به نحوه برخورد دانشجویان با انگلیس و ارزیابیاش از این حرکت
انقلابی افزود: اعتراض به حقی بود و بالا رفتن از دیوار سفارت بر اساس رای
مجلس ممکن است به نوعی احساسی تلقی شود، اما به شدت ضروری بود.
عباسی اذعان کرد: حرکت ارزشمند دانشجویان الهامبخش دانشجویان منطقه است و
دانشجویان سوری، مصری و فلسطینی نیز از این حرکت دفاع کردند و حتی مردم
ترکیه در اعتراض به شایعه جنگ آمریکا علیه ایران پرچم آمریکا و انگلیس را
به آتش کشیدند.
وی با اشاره به ارزیابیاش از آینده رابطه با انگلیس عنوان کرد: انگلیس
گفته که رابطهاش را قطع نمیکند و فقط کاهش میدهد، اما اگر ایران
رابطهاش را قطع کند و یا حتی در درازمدت رابطه را کاهش دهد، ضریب امنیتی
ایران بالا میرود.
عباسی با اشاره به عکسالعمل وزارت امور خارجه در قبال این حرکت دانشجویان
بیان داشت: مسئولان واقعگرا بوده و دانشجویان آرمانگرا و در هر حال
دانشجویان آرمانگرا باید جوانب و حاشیههای این موارد را تحمل کنند.
شب هشتم: علی اکبر علیه السلام
بگذارید فقط مقتل بخوانم و توضیح ندهم که اشک امانم رو نبرد...
در روز عاشورا، پس از اینکه یاران امام علیه السلام یکی پس از دیگری مبارزه کردند تا به فیض شهادت نایل آمدند، نوبت به فداکاری اهل بیت علیهم السلام رسید. علی اکبر اولین نفر از بنی هاشم بود که برای جانفشانی به میدان رفت. امام حسین علیه السلام به محض این که علی اکبر از او اجازه رفتن به میدان گرفت، به او اجازه فرمود [که برای غیر از فرزندانش همیشه ممانعت میکرد] آنگاه نگاهی از سر مهر به او انداخت، سر خود را به زیر افکند،اشک در چشمان مبارکش حلقه زد، انگشت اشارهی خود را به سوی آسمان بالا برد و گفت:
"خدایا گواه باش، جوانی را برای جنگ با کفار به میدان میفرستم که از نظر جمال و کمال و خلقوخوی، شبیهترین مردم به رسول توست و ما هر وقت مشتاق دیدار پیامبر تو می شدیم، به صورت او نظر میافکندیم...خدایا! برکات زمین را از آنها دریغ کن و جمعیت آنها را پراکنده ساز، در میان آنها جدایی افکن و امرای آنان را هیچگاه از آنان راضی مگردان، چرا که ما را دعوت کردند تا به یاری ما برخیزند و اکنون بر ما می تازند و از کشتنما ابایی ندارند..."آنگاه رو به عمر بن سعد کرد و فریاد بر آورد:
"خدا بستگانت را از تو جدا کند و هیچ کار را بر تو مبارک نگرداند، بر تو کسی را بگمارد که بعد از من، سرت را در بستر از تن جدا کند و نسلت را قطع کند، که تو نزدیکی و خویشاوندی من با رسول خدا را نادیده گرفتی..."سپس با صدای بلند این آیه را تلاوت کرد:"ان الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریةً بعضها من بعض والله سمیع العلیم" (سوره آل عمران/ آیه 33 و 34)
خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد. آنها دودمانی بودند که بعضی از آنان (از نظر پاکی و تقوا و فضیلت) بر بعضی دیگر برتری داشتند و خداوند شنوا و داناست..."
در این هنگام علی اکبر خروشید و به میدان رفت و بر سپاه کوفه حمله کرد و چنین رجز خواند:
"من علی، پسر حسین فرزند علی هستم. به خدا سوگند که ما به رسول خدا از همه کس نزدیک تریم. آن قدر با نیزه با شما بجنگم که نیزه ام خم شود. از پدرم حمایت می کنم و با شمشیر بر شما ضربتی فرود می آورم که زیبنده جوان هاشمی علوی است. پسر زیاد کجا و حکمکردن درباره ما کجا..."
وی چندین بار بر سپاه دشمن تاخت و بسیاری از سپاهیان کوفه را کشت. روایت شده است که آن بزرگوار با این که تشنه بود، 120 نفر را کشت. آن گاه نزد پدر آمد و در حالی که زخم های زیادی برداشته بود، گفت:
"ای پدر، عطش مرا کشت و سنگینی سلاح مرا به زحمت انداخت. آیا جرعه آبی هست که توان ادامه رزمیدن بادشمنان را پیدا کنم؟"
امام علیه السلام گریست و فرمود:
"آه، پسرم! اندکی دیگر به مبارزه خود ادامه بده. دیری نمی گذرد که جد بزرگوارت، رسول خدا، را زیارت کنی، و او تو را از آبی سیراب کند که هرگز احساس تشنگی نکنی..."
علی اکبر به میدان بازگشت و این رجز را خواند:
"جنگ است که جوهر مردان را آشکار می سازد. درستی ادعاها پس از جنگ ظاهر میشود. به خدای عرشسوگند، که از شما جدا نگردم مگر آن که تیغهای شما غلاف شود."
و همچنان رزمید تا آن که تعداد افرادی که به دست او به هلاکت رسیدند به 200 نفر رسید.
پس از حملات پی در پی علی اکبر به سپاه دشمن و کشته شدن بسیاری از آنان، دشمن از کثرت کشته شدگان به خروش آمده بود. لشگریان عمر بن سعد از کشتن علی بن الحسین پرهیز می کردند، ولی « مرة بن منقذ عبدی » که از دلاوری های او به تنگ آمده بود، گفت:
"گناه همه عرب بر گردن من اگر این جوان بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش ننشانم!"
پس علی اکبر به او رسید در حالی که بر آن سپاه حمله ور بود. مرة بن منقذ راه را بر او گرفت و با نیزه ای او را ازاسب بر زمین انداخت، آن گروه در اطراف او جمع شدند و با شمشیر پاره اش کردند! بعضی نقل کرده اند که مرة بن منقذ ابتدا با نیزه به پشت او زد و بعد با شمشیر ضربتی به فرق آن بزرگوار وارد کرد که فرق مبارکش شکافت و او دست به گردن اسب خود انداخت، ولی اسب که ظاهراً خون رویچشمانش را گرفته بود او را در میان سپاه دشمن برد ... [آه دلم خون شد خدا...] و دشمن از هر طرفبر او تاخت و بدن مبارکش را پاره پاره کرد. در این هنگام بود که فریاد زد:
"السلام علیک یا ابتاه! این جدم رسول خداست که مرا سیراب کرد و او امشب در انتظار توست. تو را سلام می رساند و می گوید: در آمدنت به نزد ما شتاب کن"
و آن گاه فریاد زد و به شهادت رسید.
امام حسین علیه السلام بر بالین فرزندش آمد، صورت به صورتش نهاد و گفت:
"خدا بکشد گروهی را که تو را کشتند، گستاخی را از حد گذراندند و حرمت رسول خدا را شکستند. پس از توخاک بر سر دنیا باد..."[وای حسین... وااای...]
صدای گریه امام بلند شد، به گونه ای که کسی تا آن زمان نشنیده بود.
آن گاه سر علی را بر دامان گرفت و در حالی که خون از دندانهایش پاک میکرد، بر صورتش بوسه زد و گفت: "فرزندم! تو از محنت دنیا آسوده شدی و به سوی رحمت جاودانه حق رهسپار گشتی. پدرت پس از تو تنهامانده است، ولی به زودی به تو ملحق خواهد شد..."
در این هنگام زینب کبری با شتاب از خیمه بیرون آمد، در حالی که فریاد می زد:
"ای برادرم، و ای پسر برادرم!" و خود را بر روی علی اکبر افکند
امام حسین علیه السلام او را بلند کرد و به خیمه بازگرداند، و به جوانان دستور داد جسد پاره پاره علی را از میدان بیرون ببرند. آنان پیکر علی اکبر را در برابر خیمه ای که در مقابل آن مبارزه می کردند بر زمین نهادند.
امام حسین علیه السلام محزون و دلشکسته به خیمه بازگشت. سکینه پیشش آمد و سراغ برادرش را گرفت. امام خبر شهادت او را به دخترش داد. سکینه در حالی که فریاد میزد، خواست از خیمه خارج شود. حضرت اجازه نداد و فرمود: "ای سکینه! تقوای خدا پیشه کن و شکیبا باش!"
سکینه گفت: "ای پدر! کسی که برادرش را کشته اند چگونه صبر کند؟!"
[کاش بمیرم در اوج روضه ها حسین...]
منابع:
قصه کربلا، ص 331 تا ص 334