رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «آب را جرعه جرعه بنوشید و یکباره سر نکشید، چراکه مایۀ ناراحتی کبد می شود.»
مفاتیح الحیات، ص ۱۴۸، بخش آداب نوشیدن
رهبر معظم انقلاب اسلامی پس از مطالعه برخی کتابها یادداشتی در ابتدای آن مینویسند. این یادداشتها برخی در نقد و بیان اشکالات موجود در کتابهاست. بعضی هم در تعریف و تحسین نویسنده و نوشتهاش.
بیست سال پیش و بعد از مطالعهی کتاب «سفر به قبله» که سفرنامهی حج هدایتالله بهبودی است، حاشیهنوشتهی ایشان از جنس دیگری بود. متن ذیل دستخط دلنوشتهای است که در حال و هوای دلتنگی زیارت خانهی خدا نوشته شده و به همراه تصویری از حضور حضرت آیتالله خامنهای در مراسم حج در سال 1358 منتشر میشود:
«این کتاب مرا باز در شور و حال حسرتآلود زیارت خانهی خدا و حرم رسولالله(ص) فرو برد. شور و حال و اشتیاقی که دیگر امیدی هم با آن نیست. تا به یاد دارم -از سالهای دور جوانی- هرگز دل خود را از آتش این اشتیاق، رها نیافتهام. اما حتی در دوران سیاه اختناق که هر روحانی بامعرفت و بیمعرفتی، با رغبت و یا حتی از سر سیری، آسان میتوانست در خط حج قرار بگیرد .. و من نمیتوانستم! یا بهتر بگویم: هیچ حملهدار و رئیس کاروانی از ترس ساواک شاه، نمیتوانست و جرأت نمیکرد نام مرا در فهرست حاجیهای خود -چه رسد به عنوان روحانی کاروان- بگذارد. بله، حتی در آن دوران سخت هم دلم از امید زیارت کعبه و بوسه زدن بر جای پای پیامبر(ص) در مکه و مدینه، خالی نمانده بود .. و این امید، اگرچه با حج ده روزهی سال 58 که به فضل شهید محلاتی قسمتم شد، برآورده گشت، اما آتش آن شوق سوزندهتر و مشتعلتر شد .. در سالهای ریاست جمهوری چشم امید به پس از آن دوران دوخته بودم .. اما امروز ..؟ شور و اشتیاقی بیسکون و امیدی تقریبا فرو مرده .. تنها تسلا به خواندن اینگونه سفرنامهها یا شنیدن آنها است که خود بازافزایندهی شوق نیز هست.
این کتاب، شیرین، موجز، با روح و هوشمندانه نوشته شده است. زیارت قبول؛ عزیز نویسنده!
زیارت قبول
70/12/10»
«سفر به قبله» را انتشارات سوره مهر منتشر کرده است. اطلاعات بیشتر دربارهی این کتاب از اینجا در دسترس است.
حجت الاسلام شهاب مرادی در صفحه شخصی خود در شبکه اجتماعی "اینستاگرام" با اشاره به درس خارج امروز امام خامنه ای نوشت:
سیدنا الاستاد امام خامنه ای حین تدریس روایتی مشهور از کتاب شریف کافی نقل کردند:
راوی؛ علیبن حمزه ماجرای یکی از کُتّاب بنیامیه را که با او دوست بوده و اموال نامشروع بسیار داشته و شرفیاب محضر امام صادق میشود، نقل میکند...
امام علیه السلام به او میفرمایند: باید از تمام این اموال، خودت را پاک کنی «فمن عرفت منهم، رددت علیه ماله و من لمتعرف، تصدقت به» اگر چنین کنی من هم «أضمن لک الجنة» بهشت را برای تو ضمانت میکنم. جوان برمیگردد به کوفه و تمام اموالش؛ حتی لباس تنش را صدقه میدهد و شیعیان برای او مالی اندک را فراهم میکنند و لباس برایش میخرند... تا اینکه او بیمار میشود.
استاد معظم با اینکه سند روایت را ضعیف دانستند ولی ادامه روایت را احتمالاً برای یک تذکر مرتبط با تذکر اخلاقی ابتدای درس خواندند «و ماأتى علیه إلا أشهر قلائل حتى مرض، فکنا نعوده، فدخلت علیه یوماً و هو فی السوق ففتح عینیه» چند ماهی نگذشت که او بیمار شد و ما به عیادتش رفتیم. او در حال احتضار بود، چشمش را باز کرد و به من گفت: «یا علی! وفى والله صاحبک» به خدا قسم دوستت ــ امام صادق (علیه السلام) ــ به وعدهاش وفا کرد! ثم مات... او از دنیا رفت و ما او را تجهیز کردیم و دفن و... تا بعداً به محضر امام صادق شرفیاب شدم.
تا مرا دیدند فرمودند: یا علی! وفینا والله لصاحبک، ای علی، به خدا قسم ما به وعدهٔ خود در مورد دوستت وفا کردیم.
اینجا بود که ایشان منقلب شدند، بغض کردند و گریستند و فوراً به ادامه بحث پرداختند.
اما همه متأثر شدند، انشاءالله سایه ایشان مستدام باشد و انشاءالله لحظه جان دادنِ ما هم اهلبیت از ما دستگیری کنند و با آرامش و اطمینان از شفاعت و عنایت ایشان از دنیا برویم.