با توجه به این که مقام معظم رهبری توصیه کردند که در 9دی به عمق شعارهای مردم توجه کنید، به نظر شما عمق شعارهای 9 دی چه بود؟ اساساً در رویداد 9 دی چه عواملی وجود داشت که در تجمعها و حمایتهای قبلی، در طول 6 ماه بعد از فتنه، وجود نداشت. در واقع چه ویژگیهایی در این تجمع عظیم مردمی به چشم میخورد که توانست این فتنه را پس از 6 ماه، خنثی کند؟
اگر بخواهم 9 دی را با کمک بیانات امام(ره) و رهبر انقلاب، در دو عامل خلاصه کنیم، باید بگوییم که 9 دی به واقع تجلی جمهوری اسلامی بود؛ یعنی، هم جمهوریت و هم اسلامیت شاخص اصلی حرکت عظیم مردمی در 9 دی را شکل میداد. به تعبیر دیگر، 9 دی نشان داد که نظام اسلامی در شعارهایی که از اول انقلاب تا کنون میداده، صادق بوده است و این شعارها یعنی مسألهی جمهوریت و اسلامیت، واقعی بودهاند.
نکتهای که باید دربارهی جمهوریت، یعنی حضور و پایگاه مردمی، توضیح داد این است که سایر نظامها هر چند ادعای دموکراسی دارند، ولی معمولاً قدرت اصلی خودشان را بر اساس نیروی مردمی سامان ندادهاند، اما نظام جمهوری اسلامی به واقع این ادعا را در عمل ثابت کرده است. دشمنان جمهوری اسلامی که نظامهای آنها بر اساس ارادهی مردم نیست، گمانشان این است که در این جا هم جمهوری اسلامی یک شعار است و حال این که این شعار نیست، بلکه یک واقعیت است. به همین دلیل، چون مردم را نشناختهاند، بعضاً تحرکاتی انجام میدهند که ناموفق است.
شهید «مطهری»، قبل از پیروزی انقلاب، بعد از این که در پاریس خدمت امام(ره) رسیدند، در مورد امام(ره) فرمودند، ایشان کسی است که واقعاً به مردم ایمان دارد و در واقع تفاوت امام(ره) با بسیاری از عزیزانی که کار سیاسی یا مذهبی میکردند، همین بود. ما در خاطرات انقلاب داریم که بعضی از مراجع در نجف یا جاهای دیگر به امام(ره) انتقاد میکردند و میگفتند شما چه طور روی این مردم سرمایهگذاری میکنید؛ در حالی که مشروطه، جریان ملی شدن صنعت نفت و... نشان داده است که این مردم یک جاهایی کم میآورند و امکان دارد تا آخر نباشند. ولی امام(ره) به همهی آنها این اطمینان را میداد که این مردم این گونه نیستند و باید آنها را بهتر شناخت. من از جملات پایانی عمر حضرت امام(ره)، در 11 فروردین 1367، شاهد میآورم. در صحیفهی امام (ره)، جلد 21، صفحهی 9، جملاتی از ایشان آمده که ثبت و به یاد داشتن آنها خیلی درس دارد. امام(ره) میفرمایند:
«ملت پیروز و سرافراز ایران با نمایش قدرت عظیم خود در حوادث گوناگون انقلاب این حقیقت و این واقعیت را به اثبات رسانیده و نشان داده که از دریای خروشان وحدت و انسجام آنان چیزی کم نشده و یا نخواهد شد و جهانخواران انشاءالله تا ابد حسرت گسستن اتحاد مردم ما را به گور خواهند برد.» چند خط بعد میفرماید: «امت اسلامی ایران سالهاست نشان دادهاند که از این هیاهوها نمیترسند و مقاوم و استوار در مقابل تمام ابرقدرتها و قدرتها میایستند.»
این ادبیات امام(ره) به کرات در صحیفه تکرار شده است. این نشان دهندهی ایمان واقعی ایشان به مردم یا به تعبیری بهتر بگوییم ایمان نظام به مردم است، چون رهبر انقلاب هم این رویه را داشتهاند. در جریان 9 دی آنهایی که حضور داشتند دیدند که مردم، پس از آن وقایعی که چند روز قبل اتفاق افتاده بود، به صورت خودجوش به صحنه آمدند. حتی گاهی وقتها انتقادهایی میشد که چرا این حرکت سازماندهی نشده بود. مردم از هر کوچه و خیابان میآمدند و هر کس یک شعاری میداد یا پلاکارتی آورده بود. این حرکت یک حالت خودجوش داشت و مثل بعضی از راهپیماییها نبود که نظم داشته باشد، یک حرکت سازماندهینشده و کاملاً مردمی بود. این را همه شاهد بودیم.
پس اولین عنصر این حرکت مردمی بودن آن است. از اقشار مختلف آمده بودند؛ حتی کسانی که به آن جریان رأی داده بودند، بعد از گذشت حدود 8 ماه، متوجه شدند که در آن جریان یک نفاق یا حداقل عدم صدق وجود دارد و از این رو آمدند در 9 دی از اصل نظام حمایت کردند. این را رهبر انقلاب چند بار تذکر دادند که تا زمانی که اختلاف و مباحث سیاسی هست، ما با هم هستیم و دشمن هم نباید گول بخورد.
بعضی از مراجع در نجف یا جاهای دیگر به امام(ره) انتقاد می کردند و میگفتند شما چه طور روی این مردم سرمایه گذاری می کنید؛ در حالی که مشروطه، جریان ملی شدن صنعت نفت و... نشان داده است که این مردم یک جاهایی کم میآورند و امکان دارد تا آخر نباشند. ولی امام(ره) به همه ی آن ها این اطمینان را می داد که این مردم این گونه نیستند و باید آن ها را بهتر شناخت.
مردم ایران این گونه هستند؛ رقابتها را میپذیرند، اما جایی که میبینند بر خلاف منافع ملی و دینی است، دیگر تحمل نمیکنند. به همین علت مقام معظم رهبریدر یکی از صحبتهای خود نکتهی جالبی را بیان میکنند، در خطبهی نماز جمعه، در تاریخ 29 خرداد 88 که جزو خطبههای معروف است، میفرمایند: «مشکل دشمنان ما این است که هنوز هم ملت ایران را نشناختهاند.» این نکته خیلی مهم است؛ یعنی، عدم شناسایی درست ملت ایران یکی از نقاط آسیبپذیری دشمن است. البته دشمن هوشیار و زرنگ است و مطالعه میکند، ولی به قول خودشان دچار نسبیگرایی شدهاند و نمیتوانند از زاویهی دید ما به مسأله نگاه کنند. بنابراین مسألهی اثبات جمهوریت و صداقت نظام در جمهوریت در 9 دی تکرار شد.
مسألهی دوم، مسألهی اسلامیت بود. اگر شما در جریان 9 دی به شعارها باز گردید مشاهده میکنید که کاملاً رنگ و بوی اسلامی داشتند؛ یعنی، این موضوع فقط یک بحث ملی نبود. در شعارها کاملاً میدیدید که ادبیات یک ادبیات دینی است. مسألهی اسلام، نظام، زیر سؤال بردن نفاق، استکبارستیزی، مبارزه با زیادهخواهیها، مسألهی اسراییل، حمایت از آرمانهای انقلاب و... کاملاً به چشم میخورد. شعارهایی که هیچ کس آنها را سازماندهی خاصی نکرده بود. این مسألهی دومی بود که نشان میداد همهی افرادی که آمده بودند، مسألهی اسلامیت را مد نظر داشتند.
بنده نکتهای را میخواهم در خصوص جمع این دو، یعنی جمهوریت و اسلامیت، پر رنگ کنم. ما در 9 دی دقیقاً دیدیم که امام(ره) و اندیشههای ایشان زنده است. اگر خوب دقت کنید، مردم حدود 8 ماه تحمل کردند تا این که در قضیهی عاشورا آن اتفاق افتاد و دقیقاً به اموری حمله شد که جزو باورها و عقاید مردم و نیز جزو مؤلفههای اندیشهی حضرت امام(ره) بود. موضوع محرم و عاشورا متعلق به این جریان و آن جریان و یا صرفاً یک مسألهی خاص سیاسی نیست، بلکه کل فرهنگ چند هزار سالهی ماست. منظور از چند هزار سال این است که عاشورا ارزشهایی مثل عزت و ظلمستیزی را که همهی انسانها به آنها معتقدند، پررنگ کرد.
یکی از اشتباههایی که غربیها دارند این است که گمان میکنند ما فقط 30 سال است که نظامی تشکیل دادهایم، در صورتی که این گونه نیست. این نظام 30 ساله نیست، بلکه حداقل هزار و چند صد سال در باورها و اندیشههای ملت جا دارد. مسألهی استکبارستیزی، مسألهی تنفر از اسراییل یا آزادی غزه و فلسطین هم تنها مربوط به این 30 سال نیست، بلکه از سال 42 که حضرت امام(ره) تأکیدکردند که فلسطین پارهی تن ملت اسلامی است و اسراییل باید از بین برود.
مردم وقتی احساس کردند این جریان از مسألهی حزب و سیاست و این شخص و آن شخص فراتر رفته و به منافع اسلامی و ملی ما کشیده شده است، آمدند و قضیه را جمع کردند. این جا فهیم بودن مردم نکتهی بسیار جالبی است.
نکتهی دیگر فهیم بودن و پیشتازی مردم در قیاس با نخبگان هست. مقام معظم رهبری در خطبههای نماز جمعهی معروف پس از انتخابات، توصیههایی کردند و تذکراتی دادند. از جمله در خصوص قانون و قانونگرایی تذکراتی به گروهها و افراد دادند چرا که آقایان به طور دایم شعار قانونگرایی میدادند، ولی خودشان بر خلاف قانون عمل میکردند.
همان جا رهبر انقلاب فرمودند: «اگر کسانی بخواهند راه دیگری را انتخاب کنند، آن وقت بنده دوباره خواهم آمد و با مردم صریحتر از این صحبت خواهم کرد.» دقت کنید مردم ما چه قدر فهیماند که وقتی این جریان را با سعهی صدر رصد میکنند و میبینند به جایی رسیده است که دارد مرزها را میشکند و به اصل نظام ضربه میزند، خودشان فتنه را جمع میکنند. دیگر لازم نیست رهبری دوباره بیایند در نماز جمعه حرفهای دیگری را صریحتر بگویند. خود رهبر انقلاب در سخنرانیشان در قم فرمودند که جریان فتنه کشور را بیمه کرد و این نتیجهی بصیرتی است که مردم داشتند.
رهبر انقلاب معمولاً با مسؤولین و افراد صحبت مینمود و آنها را مورد خطاب قرار میداد، اما خطاب اصلیاش مردم بود. به واقع از نخبگان سیاسی باید گله داشت که باید جامعه را هدایت میکردند، اما این کار را نکردند. معظمله فرمودند که برخی از این نخبگان به کلی مردود شدند؛ یعنی، انصافاً نخبگان نتوانستند همراه رهبری جلو بروند. به قول یک دوستی، اگر زمان حضرت علی(علیهالسلام) رسانهای بود که به طور مستقیم امیرالمؤمنین(علیهالسلام) با مردم صحبت میکرد، شاید آن قضایا اتفاق نمیافتاد. ایشان صحبتهایش را به نخبگان میگفت و متأسفانه آنها نخبگان مناسبی نبودند و صحبتها را به مردم منتقل نمیکردند ولی در 9دی مردم پیام رهبری را خوب دریافتند و پاسخ دادند.
همان طور که اشاره کردید، نکتهای که رهبری هم روی آن تأکید داشتند این بود که در اصل مردم دو موضوع را نشان دادند: یکی پای بندیشان به نظام جمهوری اسلامی و دوم، عزم و ارادهی دینیشان. روند ظاهری دنیا این است که جهان به سمت سکولاریسم میرود و ظاهر اتفاقهای 88 هم این بود که مردم از نظام دینی برگشتهاند. سؤالی که بیشتر مطرح است، این است که چه طور مردم ایران دوباره، مثل دههی 50 و اول انقلاب، با هویت دینی آمدند؟ در عصری که کسی اصلاً فکر هم نمیکرد که مردم این قدر هویت دینی برایشان مهم باشد و در ظاهر هم تبلیغ میکردند که مردم از نظام دینی برگشتهاند. این را شما چگونه تبیین میفرمایید؟
در مثل آمده است که مورچهای در آب افتاده بود و میگفت سیل آمده است. متأسفانه ما فکر میکنیم آن چه در خصوص صنعت و تکنولوژی در غرب میگذرد، در مورد فرهنگ یا سیاست هم همین طور است. چون در دنیای غرب، سکولاریسم حاکم است یا حداقل این گونه دیده میشود، گمان میشود همهی جهان به همین شکل است. عادت غربیها این است که وقتی برای کشور خودشان اتفاقی میافتد، نسخهی آن را برای کل دنیا میپیچند. به عنوان مثال جنگ جهانی اول و دوم بین چند کشور اروپایی بود، ولی به آن میگویند جنگ جهانی اول یا جنگ جهانی دوم، در حالی که تمام کشورهای جهان دخالت نداشتند. جنگهای اروپایی بودند که در نهایت ژاپن و چند کشور دیگر هم در آنها دخالت داشتند.
چون در دنیای غرب، سکولاریسم حاکم است یا حداقل این گونه دیده می شود، گمان می شود همه ی جهان به همین شکل است. عادت غربی ها این است که وقتی برای کشور خودشان اتفاقی می افتد، نسخهی آن را برای کل دنیا می پیچند. به عنوان مثال جنگ جهانی اول و دوم بین چند کشور اروپایی بود، ولی به آن می گویند جنگ جهانی اول یا جنگ جهانی دوم.
همین طور در خصوص موضوع انرژی هستهای ایران از اجماع جهانی برضد ایران سخن میگویند، در صورتی که اجماع چند کشور اروپایی برضد ایران هست. به همین ترتیب، غربیها به جنگی که در اواخر دورهی میانه راه انداختند میگویند جنگهای صلیبی، در حالی که یک طرف آن جنگها ما بودیم، ولی از نظر آنها ما مهم نیستیم. به همین گونه است که چون آنها در جامعهی خودشان دین از ابتدا ارزشی نداشته است و سکولار بودهاند، این موضوع را برای سراسر جهان متصورند. در حالی که در غرب از اول کسانی که خودشان را نمایندهی حضرت مسیح میدانستند، شریعت را حذف کردند و وقتی بعدها دین حکومت را گرفت و هیچ برنامهای برای ادارهی جامعه نداشت، مجبور شدند که خودشان یکسری برنامههایی را بچینند که این برنامهها در اصل سکولار و انسان نوشته بود، ولی در جامعهی اروپا به نام دین رقم خورد. دو مرتبه روشنفکران در دورهی رنسانس گفتند این حرفها غلط است و برضد آنها برخاستند. متأسفانه آن چه به عنوان دین معرفی شده بود در واقع سکولاریسم بود؛ یعنی، به جنگ بین سکولاریسم و سکولاریسم گفتند جنگ بین سکولاریسم و دین. بعد دین (یکی از دو سکولاریسم) را کنار گذاشتند و سکولاریسم دیگر را چسبیدند و ادعایشان این بود که دین هزار سال پاسخگو نبوده است، در حالی که آن چیز قبلی هم سکولاریسم بود.
این بر خلاف بافت کشور ماست؛ یعنی، بافت کشور ما و دین ما کاملاً با آنها متفاوت است. از این رو این که ما فکر میکنیم جهان سکولار است، غلط است. جهان اصلاً سکولار نیست، حداقل این قسمت از جهان که فرهنگ تشیع و اسلام در آن وجود دارد به هیچ معنا سکولار نیست، چون ما شریعت و قانون برای ادارهی اجتماع داریم. برای همین باید گفت غربیها جامعهی شیعی را خوب نشناختهاند و نمیخواهند این موضوع را باور کنند. در واقع ما سکولار نبودهایم که یک دفعه بیاییم مظاهر دینیمان را بروز دهیم، بلکه ما دینی بودهایم. در مثل مناقشه نیست، یک مثالی عرض کنم؛ میگویند زمانی که «محمود افغان» ایران را اشغال کرده بود، «نادر» آمد او را کنار زد و به کشور امنیت داد. آن زمان در کنار نادر یک سردار معروفی هم بود که خیلی قهار میجنگید. نادر به او گفت تو خیلی خوب میجنگی، در زمان محمود افغان کجا بودی. او جواب داد که من بودم، ولی کسی مثل نادر نبود که من در کنارش بجنگم. مردم ما هم دینی بودند، اما کسی مثل حضرت امام(ره) یا مقام معظم رهبری باید میآمد.
جنبهی دینی ما در تمام این دوران نشان داده شده است؛ شعارهای انقلاب را نگاه کنید، حرکتهایی را که در تجمعهای سیاسی اتفاق میافتد نگاه کنید. از این رو اصلاً نمیتوان گفت جامعهی ما سکولار است. جامعهی ما از ابتدا دینی بود، فقط محتاج رهبری بود که خدا آن را به مردم عنایت کرد.
ادامه دارد...
کلیپی زیبا و تکان دهنده در باره ی 9 دی در
basirbash.blogsky.com
در ضمن آماده ی تبادل لینک هستم
کلیپ بسیار زیبایی است
http://shiabooks.ir