بسم رب المهدی
مجری:نظرتان راجع به تفکیک جنسیتی در دانشگاه بگویید
دانشجو:میتوانیم به جای تفکیک در دانشگاه فرهنگ سازی کنیم.
استاد:در بحث دو مقام هست:
1-بیان این که حق مطلب چیست؟
2-مطلب را با توجه به شرایط اثبات کنیم.
به نظر من این کار(تفکیک)الان نباید انجام میشد،اول باید بیشتر کار میکردیم بعد تفکیک میکردیم.
دانشجو:حضور عایشه و حضرت زهرا (س)در زمان خودشان در جامعه چطور بود؟
مجری:قرار بود دانشگاه اسلامی بشود و با این کار میخواهیم دانشگاه را اسلامی ،آیا موثر است؟
دانشجو:فقط با جدا کردن ظاهری ،ظاهر دانشگاه اسلامی میشود،اما تا وقتی که اخلاق دانشجویان اسلامی نباشد دانشگاه اسلامی نمیشود.
دانشجو:اصل تفکیک درسته تو دانشگاه ها.مهم شیوه و روش است.من خودم برای هر دانشگاهی متناسب با جو آن جا روشی را پیشنهاد میکنم(متفوت با هم).دانشگاه ما بالاتر از استاندارد است.
مجری:این استاندارد چیست؟
دانشجو:وضعیت جامعه وضعیتی ما بین تهران و یزد
دانشجو:در زمان ظهور امام زمان(عج)از میان 313 یار ایشان 50 یا 60 نفر خانم هستند.این یعنی خانم ها خیلی خوب میتوانند در جامعه فعالیت کنند.امام خمینی با تفکیک جنسیت در دانشگاه تهران مخالفت کردند.
استاد:حوزه و دانشگاه باید برای جامعه فکر کنند و زندگی مردم درست کنند.اصل تفکیک جنسیت در یک محیط علمی نیاز است.
دانشجو:ما نباید زیاد به مسائل تاریخی اهمیت بدهیم و روی آن تاکید کنیم.فقه ما قابلیت انعطاف دارد(ممکن است در زمان های گوناگون احکام گوناگون صادر شود)
استاد:حضرت امام(ره)با انقلاب سفید مخالفت کردند.اساس بحث این است که افراد گرفتار گناه نشوند.ما روی گذشته حرف میزنیم ،باید به آینده هم فکر کنیم و اصل را دوری از گناه قرار دهیم .باید دانشجویان با فکر ،راه دوری از گناه را پیدا کنند.
مجری:آیا تفکیک جنسیتی باعث اصلاح دانشگاه میگردد؟که اگر دانشگاه اصلاح شود،جامعه اصلاح میشود؟پیاده کردن اخلاق و فرهنگ سازی در دانشگاه به چه صورتی باید انجام بگیرد؟
دانشجو:اخلاق با زور به دست نمیآید .خود فرد باید به آن برسد.فقط میتوان به وی اخلاق را نشان داد ولی نمیتوان کسی را متخلق به اخلاق محمدی (ص) کرد.نشان دادن اخلاق صحیح،راه گسترش اخلاق است.
دانشجو:ما میتوانستیم از کودکی آموزش های لازم را به فرزندانمان بدهیم.
دانشجو:به جای منفعت شخصی به منافع جامعه بیندیشیم.ما همه وقتی وارد دانشگاه میشویم میدانیم که وارد محیطی میشویم که در آن با جنس مخالف ارتباط داریم و این موضوع برایمان جذاب است.در دانشگاه ما غیر از این جذابیتی وجود ندارد.مثلا گروه فیلم و هنر ما فعالیت های جذاب ندارد یا گروهای ورزشی.
دانشجو:آیا تاکنون کسی از قرآن استنباط کرده که این روابط چگونه باید باشند؟
استاد:وحی به دو نوع است:
1-لفظ و معنا از سوی خداوند است که این همان قرآن است.
2-معنا از سوی خداست و الفاظ را پیامبر و معصومین گفته اند این احادیث است که وحی هستند.
این کار (استنباط از قرآن)انجام شده و افراد زیادی کارکرده اند اما کار زیاد انجام نشده چون این کار اولویت ندارد مسائل مهم تر زیاد داریم.
دانشجو:تفکیک جنسیتی توهین به شخصیت دانشجوست.باعث ایجاداین تفکر در دانشجو میشود که "من در مقابل جنس مخالفم هیچ شعوری ندارم"توهین به شعور دانشجویان است چون خودشان نخواسته اند تفکیک شوند.این جدایی باید تا حدی انجام گیرد که باعث زیان نشود.به دوست من زیان میرساند چون تعداد دختران مکانیک کم است.بودجه دانشگاه صرف این کار میشود در حالی که مسائل مهمتر داریم.(آسانسور خراب است)
دانشجو:منافع شخصی افراد با هم تعارض دارد.منفعت یکی این است که جدا باشد منفعت دیگری این است که مختلط باشد.
دانشجو:من با این صحبت که مختلط بودن برای دانشگاه ایجاد جذابیت میکند مخالفم.این که بگوییم در کشورهای غیر اسلامی دانشگاه ها را تفکیک کرده اند پس این خوب است،درست نیست آنها شرایط خودشان را سنجیده اند ولی ما اگر شرایطمان را ببینیم تفکیک جنسیتی باعث افزایش حساسیت ها میگردد.
دانشجو:میتوانیم در یک جلسه ای راجع به امر به معروف و نهی از منکر صحبت کنیم.
والسلام
سیاسی است اما سیاست زده و سیاسی کار نیست؛ جناحی نیست
مجاهد است اما بی انضباط نیست؛ افراطی نیست
متدین و متعبد است؛ اما متحجر نیست ،خرافی نیست
بابصیرت است اما از خود راضی نیست
طرفدار علم است اما علم زده نیست
اهل جذب است اما اهل تسامح در اصول نیست، پاسدار خطوط فاصل است
متخلق به اخلاق اسلامی است اما ریاکار نیست
در کار آباد کردن دنیاست اما اهل دنیا نیست
"هوالرحیم"
از نظر پیغمبر اکرم(ص)، میزان حق، امیرالمؤمنین است. از طریق سنى و شیعه نقل شده است که: «على مع الحق و الحق مع على یدور حیثما دار»؛ اگر دنبال حقید، ببینید على کجا ایستاده است، او چه میکند، انگشت اشارهى او به کدام سو است. زندگى امیرالمؤمنین یک چنین زندگىاى است.
بیانات در دیدارمردم بوشهر در روز میلاد امام على(ع) - 1389/04/05منبع:http://khamenei.ir
ولادت امام هادی علیه السلام
.. در نبرد بین امام هادى (علیهالسّلام) و خلفایى که در زمان ایشان بودند، آن کس که ظاهراً و باطناً پیروز شد، حضرت هادى (علیهالسّلام) بود؛ این باید در همهى بیانات و اظهارات ما مورد نظر باشد.
در زمان امامت آن بزرگوار شش خلیفه، یکى پس از دیگرى، آمدند و به درک واصل شدند. آخرین نفر آنها، «معتز» بود - همانطور که ایشان فرمودند - که حضرت را شهید کرد و خودش هم به فاصلهى کوتاهى مُرد. این خلفا غالباً با ذلت مردند؛ یکى به دست پسرش کشته شد، دیگرى به دست برادرزادهاش و به همین ترتیب بنىعباس تارومار شدند؛ به عکسِ ... شیعه در دوران حضرت هادى و حضرت عسگرى (علیهماالسّلام) و در آن شدت عمل روزبهروز وسعت پیدا کرده؛ قوىتر شد.
سامرا و نفوذ امام هادی علیه السلام
حضرت هادى (علیهالسّلام) چهل و دو سال عمر کردند، که بیست سالش را در سامرا بودند؛ آنجا مزرعه داشتند و در آن شهر کار و زندگى مىکردند. سامرا در واقع مثل یک پادگان بود و آن را معتصم ساخت تا غلامان ترکِ نزدیک به خود را - با ترکهاى خودمان؛ ترکهاى آذربایجان و سایر نقاط اشتباه نشود - که از ترکستان و سمرقند و از همین منطقهى مغولستان و آسیاى شرقى آورده بود، در سامرا نگه دارد. این عده چون تازه اسلام آورده بودند، ائمه و مؤمنان را نمىشناختند و از اسلام سر در نمىآوردند. به همین دلیل، مزاحم مردم مىشدند و با عربها - مردم بغداد - اختلاف پیدا کردند. در همین شهر سامرا عدهى قابل توجهى از بزرگان شیعه در زمان امام هادى (علیهالسّلام) جمع شدند و حضرت توانست آنها را اداره کند و به وسیلهى آنها پیام امامت را به سرتاسر دنیاى اسلام - با نامهنگارى و... - برساند. این شبکههاى شیعه در قم، خراسان، رى، مدینه، یمن و در مناطق دوردست و در همهى اقطار دنیا را همین عده توانستند رواج بدهند و روزبهروز تعداد افرادى را که مؤمن به این مکتب هستند، زیادتر کنند. امام هادى همهى این کارها را در زیر برق شمشیر تیز و خونریز همان شش خلیفه و علىرغم آنها انجام داده است. حدیث معروفى دربارهى وفات حضرت هادى (علیهالسّلام) هست که از عبارت آن معلوم مىشود که عدهى قابل توجهى از شیعیان در سامرا جمع شده بودند؛ بهگونهیى که دستگاه خلافت هم آنها را نمىشناخت؛ چون اگر مىشناخت، همهىشان را تارومار مىکرد؛ اما این عده چون شبکهى قوىیى به وجود آورده بودند، دستگاه خلافت نمىتوانست به آنها دسترسى پیدا کند.
یک روزِ مجاهدت این بزرگوارها – ائمه(علیهمالسّلام) - به قدر سالها اثر مىگذاشت؛ یک روز از زندگى مبارک اینها؛ مثل جماعتى که سالها کار کنند، در جامعه اثر مىگذاشت. این بزرگواران دین را همینطور حفظ کردند، والّا دینى که در رأسش متوکل و معتز و معتصم و مأمون باشد و علمایش اشخاصى باشند مثل یحیىبناکثم که با آنکه عالم دستگاه بودند، خودشان از فساق و فجار درجه یکِ علنى بودند، اصلاً نباید بماند؛ باید همان روزها بکل کلکِ آن کنده مىشد؛ تمام مىشد. این مجاهدت و تلاش ائمه (علیهمالسّلام) نه فقط تشیع بلکه قرآن، اسلام و معارف دینى را حفظ کرد؛ این است خاصیت بندگان خالص و مخلص و اولیاى خدا. اگر اسلام انسانهاى کمربسته نداشت، نمىتوانست بعد از هزار و دویست، سیصد سال تازه زنده شود و بیدارى اسلامى به وجود بیاید؛ باید یواش یواش از بین مىرفت. اگر اسلام کسانى را نداشت که بعد از پیغمبر این معارف عظیم را در ذهن تاریخ بشرى و در تاریخ اسلامى نهادینه کنند، باید از بین مىرفت؛ تمام مىشد و اصلاً هیچ چیزش نمىماند؛ اگر هم مىماند، از معارف چیزى باقى نمىماند؛ مثل مسیحیت و یهودیتى که حالا از معارف اصلىشان تقریباً هیچچیز باقى نمانده است. اینکه قرآن سالم بماند، حدیث نبوى بماند، این همه احکام و معارف بماند و معارف اسلامى بعد از هزار سال بتواند در رأس معارف بشرى خودش را نشان دهد، کار طبیعى نبود؛ کار غیر طبیعى بود که با مجاهدت انجام گرفت. البته در راه این کار بزرگ، کتک خوردن، زندان رفتن و کشته شدن هم هست، که اینها براى این بزرگوارها چیزى نبود.
کودکی امام هادی علیه السلام
حدیثى دربارهى کودکى حضرت هادى است، که نمىدانم شنیدهاید یا نه؛ وقتى معتصم در سال 218 هجرى، حضرت جواد را دو سال قبل از شهادت ایشان از مدینه به بغداد آورد، حضرت هادى که در آن وقت شش ساله بود، به همراه خانوادهاش در مدینه ماند. پس از آنکه حضرت جواد به بغداد آورده شد، معتصم از خانواده حضرت پرسوجو کرد و وقتى شنید پسر بزرگ حضرت جواد، علىبنمحمد، شش سال دارد، گفت این خطرناک است؛ ما باید به فکرش باشیم. معتصم شخصى را که از نزدیکان خود بود، مأمور کرد که از بغداد به مدینه برود و در آنجا کسى را که دشمن اهلبیت است پیدا کند و این بچه را بسپارد به دست آن شخص، تا او به عنوان معلم، این بچه را دشمن خاندان خود و متناسب با دستگاه خلافت بار بیاورد. این شخص از بغداد به مدینه آمد و یکى از علماى مدینه را به نام «الجنیدى»، که جزو مخالفترین و دشمنترینِ مردم با اهلبیت (علیهمالسّلام) بود - در مدینه از این قبیل علما آنوقت بودند - براى این کار پیدا کرد و به او گفت من مأموریت دارم که تو را مربى و مؤدبِ این بچه کنم، تا نگذارى هیچکس با او رفت و آمد کند و او را آنطور که ما مىخواهیم، تربیت کن. اسم این شخص - الجنیدى - در تاریخ ثبت [شده] است. حضرت هادى هم - همانطور که گفتم - در آن موقع شش سال داشت و امر، امر حکومت بود؛ چه کسى مىتوانست در مقابل آن مقاومت کند. بعد از چند وقت یکى از وابستگان دستگاه خلافت، الجنیدى را دید و از بچهیى که به دستش سپرده بودند، سؤال کرد. الجنیدى گفت: بچه؟! این بچه است؟! من یک مسأله از ادب براى او بیان مىکنم، او بابهایى از ادب را براى من بیان مىکند که من استفاده مىکنم! اینها کجا درس خواندهاند؟! گاهى به او، وقتى مىخواهد وارد حجره شود، مىگویم یک سوره از قرآن بخوان، بعد وارد شو - مىخواسته اذیت کند - مىپرسد چه سورهیى بخوانم. من به او گفتم سورهى بزرگى؛ مثلاً سورهى آلعمران را بخوان؛ او خوانده و جاهاى مشکلش را هم براى من معنا کرده است! اینها عالمند، حافظ قرآن و عالم به تأویل و تفسیر قرآنند؛ بچه؟!
ارتباط این کودک - که علىالظاهر کودک است، اما ولىاللَّه است؛ «وآتیناه الحکم صبیّا» - با این استاد مدتى ادامه پیدا کرد و استاد شد یکى از شیعیان مخلص اهلبیت!
سخنرانی حضرت آیت الله خامنه ای - 30/5/1383
منبع:سایت امتداد